“همسرم اگر درمان می شد هنوز زنده بود”

گریس ، اندرو و پرنسس
گریس ، اندرو و پرنسس

سفر من به همسریابی سه سال پیش در مطب متخصص انکولوژیست در ابوجا ، پایتخت نیجریه آغاز شد.

اگر همسرم ، گریس ، به جای کمک گرفتن از معالجین مذهبی ، به توصیه های دکتر عمل می کرد ، من معتقدم که او از سرطان پستان جان سالم به در برده بود و هنوز در کنار من و دختر سه ساله ما بود.

وی برای آزمایش بر روی یک توده بزرگ روی پستان خود رفته بود و دکتر گفت که آنها فاش کرده اند که “یک کارسینوم مهاجم” وجود دارد.

من نفهمیدم که این به چه معناست و او توضیح داد که “تومور سرطانی است و ما برای جلوگیری از شیوع آن باید بلافاصله روند مدیریت آن را شروع کنیم”.

گریس ترسناک و ضعیف به نظر می رسید ، و من به یاد می آورم که کودکمان را – که در آن زمان فقط یک ماه داشت – از آغوش خود بیرون آورد زیرا من از کارهایی که ممکن است بعد انجام دهد ترسیده ام.

یک راه حل وجود داشت

اما این متخصص به ما اطمینان داد که با درمان او زنده خواهد ماند. وی یک دوره شیمی درمانی و سپس احتمالاً ماستکتومی یا جراحی برای برداشتن پستان وی را توصیه کرد.

از طریق مه آن روز سعی کردم این عقیده را حفظ کنم که یک راه حل ممکن است و من هنوز هم با گریس زندگی می کنم ، که فقط یک سال قبل از آن با او قرار گذاشته بودم.

گریس و اندرو
اندرو پس از کمک به حل مشاجره بین او و یک هادی اتوبوس ، با گریس ملاقات کرد

ما برای اولین بار در محیط غیرعرفی یک پایانه اتوبوس شلوغ در ابوجا دیدار کردیم. او با هادی اتوبوس که برای بار خود بیش از حد هزینه بار پرداخت کرده بود ، یک ردیف داشت و من برای آرام کردن اوضاع به آنجا رفتم. در پایان در سفر گپ زدیم و سپس شماره ها را رد و بدل کردیم.

من در آن زمان 33 ساله بودم و بسیار تنهایی هزینه می کردم. به عنوان پسر بزرگ ، دائماً به من یادآوری می شد که از جایی که از شرق نیجریه می آیم ، سنت ازدواج با جوانان است و خواهر و برادرهای کوچک تر من قبلاً مرا کتک زده بودند.

با این وجود ، چند ماه منتظر ماندم تا دوباره با گریس تماس بگیرم و متوجه شوم که در نزدیکی همدیگر زندگی می کنیم. ما بسیار دوست صمیمی شدیم و سپس توافق کردیم که ازدواج کنیم.

اما 13 ماه پس از عروسی ، تشخیص سرطان به وجود آمد.

در اینجا هیچ درمان رایگان سرطانی وجود ندارد و بیمه پزشکی گریس هزینه های آن را تأمین نمی کند ، بنابراین من مجبور شدم برنامه هایی برای گرفتن وام بگیرم.

در مجموع این صورتحساب به 600000 naira (1500 دلار ؛ 1200 پوند) می رسد و من برای پرداخت دور اول درمان وام دریافت کردم.

بدترین تصمیم من

اما در حالی که برای خرید اولین مجموعه داروهای شیمی درمانی به داروخانه می رفتم ، گریس تماس گرفت تا به من بگوید که قصد ادامه کار را ندارم. بلکه او ایمان داشت که خدا او را شفا خواهد داد.

وی به من گفت که شیمی درمانی سلولهای سالم بدن و همچنین سلولهای سرطانی را از بین می برد و ترجیح داد به دین اعتماد کند. درست است که این داروها می توانند به سلول های سالم آسیب برسانند ، اما متخصصان می گویند این آسیب معمولاً دوام ندارد.

من سعی کردم گریس را راضی کنم که نظر خود را تغییر دهد ، اما این تصمیم ساخته شد و احساس کردم مجبورم موافقت کنم که به دنبال راه حل های دیگری باشم – بدترین تصمیمی که تاکنون گرفته ام.

موارد سرطان در نیجریه.  2018..
موارد سرطان در نیجریه. 2018..

بیشتر نیجریه ها بسیار مذهبی هستند و در مورد مسائل بهداشتی ، بسیاری ترجیح می دهند از عبادتگاه ها کمک بگیرند تا بیمارستان.

تصمیم گریس برای امتناع از شیمی درمانی با مشاوره ای که از دوستان و خانواده دریافت کرد اطلاع داده شد. بسیاری در اینجا معتقدند که این می تواند شما را بکشد و گریس ترسیده است.

او موافقت کرد که یک عمل برای برداشتن تومور انجام شود اما این یک راه حل موقتی بود زیرا سرطان به طرز بسیار تهاجمی بازگشت.

"بیشتر این شفا دهنده ها پول می گرفتند و به ما قول معجزه می دادند.  برخی به او گفتند روزی که وی به بیمارستان مراجعه می کند روزی است که او می میرد""، منبع: اندرو گیفت ، توضیحات منبع: ، تصویر: هدیه گریس
“بیشتر این معالجین پول گرفتند و به ما قول معجزه دادند. بعضی به او گفتند روزی که به بیمارستان می رود روزی است که او می میرد” “، منبع: اندرو گیفت ، توضیحات منبع: ، تصویر: گریس گیفت

همسرم زنی بسیار قوی بود و دو سال بدون درد و رنج به دکتر درد می کشید.

با این حال ما از کلیساها و مراکز دعا ، از جمله پیامبر معروف سلطان جوشوا بازدید کردیم ، اما هیچ راه حلی پیدا نشد.

بیشتر این شفا دهنده ها پول می گرفتند و به ما قول معجزه می دادند. برخی به او گفتند روزی که وی به بیمارستان مراجعه می کند روزی است که او می میرد.

ما همچنین درمان های سنتی را که توسط دوستان و روابط توصیه می شود ، کشف کردیم.

مجاز به ذکر سرطان نیست

ما با هم دعا می کردیم و ورزش منظم انجام می دادیم ، او گیاهان و میوه ها را مصرف می کرد ، و غذاهای دیگر را برای خود انکار می کرد و درد هنوز تمام نمی شد.

سعی کردم قانع شوم که با یک دکتر صحبت کنم ، اما او حاضر نشد. حتی وقتی او برای معالجه مالاریا در بیمارستان رفت ، اصرار داشت که من به سرطان اشاره نکردم.

در ژوئن سال گذشته ، واضح بود که او لاغر می شود و ضعیف می شود.

سپس در ماه ژوئیه ، سلامتی او به قدری وخیم شده بود که من برای جابجایی نفس می کشیدم و دیگر قادر به ایستادن نبودم و راهی برای انتقال او به بیمارستان ندارم.

دو بیمارستان اول که سعی در پذیرش وی داشتم او را تحویل نمی گرفت اما بیمارستان سوم موافقت کرد که پرونده وی را مدیریت کند.

چگونه می توانید سرطان پستان را تشخیص دهید؟

شایعترین علامت سرطان پستان وجود توده یا ضخیم شدن در پستان است – اما علائم دیگری نیز وجود دارد.

آنها عبارتند از:

  • تغییر اندازه یا احساس پستان

  • تغییراتی در پوست پستان مانند گودی یا قرمزی

  • نشت مایعات از نوک پستانک ، خارج از بارداری یا شیردهی

  • تغییر وضعیت نوک پستانک

این علائم می تواند به دلیل شرایط دیگر ایجاد شود ، بنابراین مهم است که هر گونه توده یا تغییر توسط پزشک بررسی شود.

منبع: سرویس بهداشت ملی انگلستان

آزمایشات تایید کرد که سرطان از جمله به پستان دوم ، ریه ها و استخوان هایش گسترش یافته است. و دکتر به من گفت که هیچ درمانی وجود ندارد که بتواند او را نجات دهد.

برای مدیریت اوضاع شیمی درمانی توصیه شد و گریس این را پذیرفت. اما بین ماه های ژوئیه و نوامبر او به طور منظم در بیمارستان و خارج از بیمارستان بود.

بعضی اوقات ، من در اتومبیلی که در محوطه بیمارستان پارک شده بود زندگی می کردم. صبح زود که بیدار می شدم ، در مکانی پنهان از دید می شستم و سپس لباس می پوشیدم و از آنجا به کار می رفتم.

در آن زمان ، گرچه خودش دلگیر بود ، مادر گریس از من حمایت زیادی کرد.

غالباً هنگام کار ، پزشکان تماس می گرفتند و به من می گفتند که گریس دچار تشنج شده و من باید سریع به بیمارستان بروم.

من برای پرداخت هزینه های صورتحساب بیمارستان بدهکار شدم ، اما می خواستم اطمینان حاصل کنم که پول هرگز دلیلی برای درمان ضعیف پزشکی نخواهد بود.

می توانم بگویم که دختر ما ، پرنسس گلد ممسوماچوکو ، که در خانه یکی از دوستانش اقامت داشت ، نیز رنج می برد و دلش برای گرمای آغوش مادرش تنگ شده بود.

من یک بار او را به بیمارستان منتقل کردم ، اما می توانستم بگویم که او بسیار آشفته است و مطمئن نیست که چگونه نسبت به شرایط واکنش نشان دهد.

سرانجام ، در ماه نوامبر سردردهای دردناک گریس نشان داد که سرطان به مغز او سرایت کرده است و او به کما رفته و هرگز از خواب بیدار نشده است.

وی در سن 33 سالگی درگذشت.

چشیدن شیرینی ازدواج و از دست دادن آن مثل این خیلی دردناک بود.

من اکنون تنها هستم ، افسرده و به سختی می توانم تمرکز کنم. هر روز اشک می ریزد.

همچنین ممکن است به موارد زیر علاقه داشته باشید:

من یک صفحه فیس بوک به یاد گریس و تلاش برای افزایش آگاهی در مورد سرطان ایجاد کردم ، زیرا به نظر من می رسید که بسیاری از مردم نیجریه اطلاعات زیادی در مورد آن ندارند.

مردم باید در مورد بهترین روش مدیریت بیماری بهتر آگاه شوند و هزینه بیشتری باید برای انتقال این پیام به مردم عادی هزینه شود.

من هنوز هم داستانهایی از جمله همسر یکی از دوستانم درمورد افرادی که شیمی درمانی را به نفع بهبودی مذهبی امتناع می کنند ، می شنوم.

بله ، دین و سنت های ما هنوز هم نقش بسیار بزرگی در زندگی ما دارند ، اما این نباید به قیمت از دست دادن یک عشق باشد.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>